اشرف غنی گفته است که "جنگ تحمیل شده را با جنگ جواب میدهیم، بدون اینکه آرزوی مقدس صلح را فراموش کنیم".آقای غنی این سخنان را در کنفرانس مشترک خبری با کولیندا گرابار کیتاروویچ؛ رئیس جمهوری کرواسی، در پاسخ به این سؤال بیان داشت که گروه طالبان هر بار درخواست دولت افغانستان برای صلح را رد کرده و حالا آیا صلح به نتیجه میرسد یا جنگ.او از توضیح بیشتر در این مورد خودداری کرد؛ اما در بخشی دیگر از سخنانش گفت که جنگ افغانستان به این دلیل تحمیلی است که چند عنصر با هم یکجا شده و این جنگ را تحمیل کرده اند.آقای غنی گفت که برای حل مسایل داخلی، جنگ راه حل نیست؛ بلکه نیاز به سیاستی "منسجم و مدبرانه" است که بتواند افغانها را در داخل کشور گرد هم آورد.وی تاکید کرد که "برای بیرونیها باید راه بیرونی پیدا شود".او افزود:"در منطقه باید یک پیمان همکاری امنیتی و اقتصادی به وجود بیاید، چون این خطرها در یک کشور مهار شده نمیتواند."در این شکی وجود ندارد که جنگ جاری در افغانستان، تحمیل شده است و ریشه ای در منازعات و اختلافات سیاسی طرف های سیاسی داخلی بر سر تقسیم یا تصاحب کامل قدرت ندارد.حتی در زمانی که خبری از ظهور القاعده و داعش و گروه های تروریستی پاکستانی مانند لشکر طیبه و... برای جنگ در افغانستان نبود، حرکت هایی مانند طالبان، شبکه حقانی و... نیز بدون داشتن یک استراتژي و مانیفیست سیاسی روشن برای اداره کشور، بیشتر برای کسب و تامین منافع قدرت های خارجی و کشور همسایه پاکستان می جنگیدند.بنابراین، اصطلاح جنگ تحمیلی اگرچه شاید برای نخستین بار از سوی اشرف غنی؛ رییس جمهور در بیان وضعیت کنونی کشور مورد استفاده قرار می گیرد؛ اما در واقعیت امر، جنگ جاری در افغانستان از همان ابتدا تاکنون تحمیلی بوده و ریشه در بیرون از افغانستان داشته است.در این میان، نقش پاکستان از همه برجسته تر بوده است.با این وجود، به نظر می رسد اشرف غنی نیز دچار همان لغزش و اشتباه در استراتژی و محاسبه می شود که کرزی شد.او تصور می کند، جنگ در افغانستان، دو جنبه بارز دارد؛ یکی جنبه درونی و دوم جنبه بیرونی.از این زاویه، با عوامل درونی و داخلی جنگ جاری در افغانستان، باید صلح کرد و راهی جز پیگیری این به تعبیر اشرف غنی «آرزوی مقدس» وجود ندارد!اما صلح در جایی معنا پیدا می کند که طرف مقابل برای جنگی که در پیش دارد، هدفی تعیین کرده باشد و دولت به منظور تحقق آن هدف بدون جنگ، زمینه سازی کند و تن به سازش بدهد.این در حالی است که طالبان، جز تصاحب قدرت و تامین سلطه و منافع پاکستان، هدف مشخصی را پیگیری نمی کنند.اینکه گفته می شود آنها تا زمان حضور نیروهای خارجی در افغانستان به جنگ خود ادامه خواهند داد، دلیلی کافی و مستحکم برای این وضعیت نیست؛ زیرا نه اکنون و نه در گذشته آنها بر علیه نیروهای خارجی در کشور نجنگیده اند و نیروهای امنیتی داخلی نیز هرگز برای تامین جان و امنیت پایگاه ها و مراکز نظامی و سیاسی خارجی ها با طالبان نمی جنگند.با این حساب، روشن است که طالبان برای تامین منافع کشورهای خارجی می جنگند که در صدد سلطه بر افغانستان هستند و برای رسیدن به این هدف، این جنگ را بر مردم و دولت افغانستان از طریق طالبان، «تحمیل» کرده اند.رویه دیگر این درک و دریافت سیاستمردان افغانستان همان چیزی است که در بالا از آن به عنوان «راهبرد جنگ علیه جنگ» یاد کردیم که هدف از آن، به گفته اشرف غنی، پاسخ جنگ تحمیل شده با جنگ است؛ جنگی که آقای غنی می گوید ریشه بیرونی دارد و اقتصاد جرمی جهانی یکی از عوامل آن است.احتمالا منظور او از اقتصاد جرمی جهانی، تجارت سیاه و سودآور مواد مخدر است که در حال حاضر افغانستان بزرگ ترین مرکز تولید آن محسوب می شود.با این حال، به نظر می رسد نگاه صرفا اقتصادی به ناامنی های افغانستان نیز ناعادلانه و غیر منصفانه است؛ زیرا در این میان، خصومت تاریخی قدرت های رقیب مانند هند و پاکستان نادیده گرفته می شود.طالبان وفادار به منافع پاکستان و علیه منافع هند هستند و این دعوا ربط چندانی به مواد مخدر و اقتصاد جرمی جهانی ندارد.آقای غنی می گوید با ایجاد یک پیمان امنیتی و اقتصادی منطقه ای، می توان بر عوامل بیرونی جنگ در منطقه و افغانستان، غلبه کرد؛ اما آیا پیمانی که هم منافع و اهداف هند در افغانستان را پوشش دهد و برآورده کند و هم اهداف و منافع پاکستان را، از اساس قابل تصور است؟ و اگر پاسخ مثبت است، چگونه و بر پایه چه مکانیزمی؟