این روزها زمزمه های مذاکره با طالبان داغ تر از هر زمان دیگر به گوش می رسد و چنین به نظر می رسد که همه عزم را جزم کرده اند تا طالبان را وادار به مذاکره و به دنبال آن، جذب قدرت و حکومت در افغانستان کنند.تا آنجا که به حکومت رئیس جمهور غنی مربوط می شود، ایشان و همنظران ایشان در ارگ ریاست جمهوری تمام سعی و تلاش خویش را هزینه کرده اند تا برادران ناراضی دیروز و مخالفان سیاسی امروز خویش؛ یعنی طالبان را از سرگردانی و بی سر و سامانی نجات داده و جذب بدنه قدرت و سیاست در کشور کنند.از دید بیشتری از صاحبنظران و آگاهان، حکومت آقای غنی از رهگذر مصالحه با طالبان به دو هدف مهم و اساسی نظر دارد؛ نخست آنکه با وارد کردن نیروی قوی و کارآمدی بنام طالبان، کمر قدرت و نفوذ قوم و قبیله خویش را هر چه محکم تر بسته و با این اقدام، به نهادینه کردن قدرت و حکومت در دستانِ قوم و قبیله خاص و مشخص، همت گماشته است.دوم آنکه طلسم آشتی ناپذیری طالب را در هم شکسته است که این کار کمی نیست و لااقل نسبت به حامد کرزی و حکومت دوازده ساله اش می تواند ترجیح ها داشته باشد؛ چرا که اشرف غنی کاری را در مدت کمتر از یکسال انجام می دهد و می شود گفت به پیروزی ای می رسد که کرزی و مشاوران جوان و پیرش در دوازده سال تمام نتوانستند از عهده انجام آن، موفق بیرون آیند.پس در صورت مذاکره و متعاقباً آتش بس و مصالحه، می توان گفت که اشرف غنی و تیم او به پیروزی غبطه برانگیزی برای دیگر رقبای سیاسی او دست یافته اند. اما در این میان، نقش دولت چین و جمهوری پاکستان، بی اندازه حایز اهمیت و در خور توجه است.اما آنچه به دولت چین مربوط می شود و با توجه به اهداف بلند اقتصادی این کشور قوی از نظر اقتصاد و صد البته فرصت شناس؛ به دید بسیاری از آگاهان، چین در نظر دارد تا دولت پاکستان را در جهت تغییر نگاهش از نظامی گری به سمت اقتصاد، ترغیب و تشویق کند و با همین هدف وارد بحث میانجی گری در موضوع صلح با طالبان و دولت افغانستان شده است.اما پاکستان اگر تا دیروز با پیشنهادهای چین سر مخالفت داشت؛ امروز اما و با تمهیدات خطرناک تر از پیش که سنجیده است، نرمش پرسش برانگیزی از خود نشان داده و حاضر شده تا طالبان را بر سر میز مذاکره با دولت افغانستان بکشاند و از این رهگذر به دو منفعت و امتیاز بزرگ دست پیدا کند:فائده نخست آنکه با سرمایه گذاری میلیاردی چین در پاکستان- چنانچه قرار است به زودی انجام شود-، شانه های متزلزل و لرزان اقتصاد این کشور آرام می گیرد و با ایجاد شدن صدها فرصت شغلی، جمعی بسیاری از بیکاران جامعه وابسته به کمکهای خارجی آن کشور، بر سر کار می شوند و این تحول خود دلیل و انگیزه ای خواهد شد برای بسیاری از فقرا و بیکاران پاکستانی که در نبود کار و کسب حلال و مناسب، جذب گروههای دهشت و ترور می شدند.امتیاز دیگر و براساس آنچه برخی از آگاهان می گویند، وجود و حضور داعش در افغانستان است؛ داعشی که روی دیگری از سکه طالبان است که با تدبیر سران استخبارات پاکستان، طراحی شده است.با این رویکرد فریبکارانه پاکستان از دو ناحیه سود برده و منفعت به جیب می زند؛ نخست آنکه عوامل طالب خویش را وارد بدنه قدرت و حکومت در افغانستان می کند و از این طریق، نفوذش را در افغانستان و دولت آن، نهادینه و ماندگار می سازد.ناحیه دوم استفاده و بهره وری تام و کامل از پروژه داعش سازی در افغانستان است؛ یعنی تکرار سناریوی قبلی اما این بار با حضور عوامل و نوکرانی بنام داعش که در دستورالعمل اش آمده که حتی الامکان وحشی تر و خشن از طالبان با مردم برخورد داشته باشد.در چنین پروژه ای به نظر می رسد سران پاکستانی در تبانی و هماهنگی با مقامات پنتاگن عمل می کنند؛ چرا که حضور داعش در نبود طالبان در افغانستان، از یک سو پاکستان را به امتیازاتی که می خواهد می رساند؛ چرا که مبارزه نمایشی اردوی پاکستان با داعش خودساخته، می تواند سران اسلام آباد را به دریافت کمک از امریکا و اروپا و با بهانه مبارزه با داعش، موفق کند.از سوی دیگر، حضور داعش در افغانستان، در صورتی که دیگر طالبی وجود ندارد، بهانه خوبی است برای حضور دوامدار و یا همیشگی نیروهای نظامی امریکایی و ناتو در افغانستان و به تبعه آن در منطقه.اینها مسائل و مواردی بود که به دیگران مربوط می شد و سیاستهایی که در قبال کشور ما داشتند و دارند؛ و اما وضعیت دولت و حکومت ما در برابر این همه توطئه و دسیسه های دور و نزدیک، بواقع جای تاسف و تاثر دارد.با تاسف باید گفت که سران و دولتمردان ما در برابر این همه توطئه و نگاههای خصمانه دشمنان دور و نزدیک به کشور و مردم شان، دید کاملاً خنثا و بی تفاوتی دارند و همه ی هم و غم شان در آن خلاصه می شود که مبادا کسی پیدا شود و حمایت خارجی ها را از آن خود کند و تاج و تخت آنها را به یغما ببرد.ماندن در چوکی و قدرت برای سران و رهبران ما در درجه نخست از اهمیت قرار دارد که حاضر نیستند اهمیت و اولویت آن را با هیچ چیز دیگری اهم از منافع جمعی و ملی کشور و مردم، برابر بدانند.نتیجه آنکه با توجه به واقعیت هایی که گفته شد، چشم انداز صلح در کشور نمی تواند از ثبات و استواری لازم برخوردار باشد و مردم ما به صلح و آرامش، همچنان به عنوان یک گوهر گمشده و یک رویای شیرین، اما تعبیر نشدنی باید نگاه کنند.