هر ملت و کشوری در عرض و طول تاریخ خویش، دستآوردهایی دارند که به آن می بالند و فخر می کنند و با همین کمیت و کیفیت افتخارات در رقابتی با شکوه با سایر ملل و کشورها، اشتراک می ورزند. اما چیزی که هست این است که هیچ ملت و مردم عاقل و سران و رهبران آنان سعی نکرده اند تا برای همیشه در پشت دروازه های افتخارات موضع بگیرند و تا قیام قیامت دل به فخر آفرینی هایی خوش دارند که تاریخ آنها خیلی وقت است منقضی شده و همه ی آنها با هم نیز در حال حاضر مشکلی از معضلات مردم و کشور خاصی را حل نمی کند.این یک واقعیت انکار ناپذیر و غیر قابل اغماض و کتمان است که مردم افغانستان با مبارزه و جهاد مقدس و کم مانند شان در طول ۱۴ سال تمام، با قوی ترین قدرت روی زمین یعنی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که خود متشکل از نیمی از کشورهای قوی و مطرح جهان آن روز بود، دست و پنجه نرم کرده و سرانجام نیز پیمان بزرگ"ورشو" را وادار به عقب نشینی از افغانستان کردند.و این بواقع نیز جای فخر و بالندگی دارد و می سزد تا افغانستان، افغانستان است و یک افغان در روی این کره خاکی نفس می کشد، به این کامیابی و پیروزی کم نظیر ببالد و افتخار کند؛ چرا که این پیروزی بواقع هم که چیزی کمی نیست و کمتر مردم و ملتی یک چنین کارنامه درخشان و غبطه برانگیز در پرونده تاریخ مبارزاتی خویش دارند.مردم افغانستان حالا با و یا بدون کمک جهانیان به خصوص بلوک غرب، هیبت و صلابت پوشالی ابر قدرت شرق را در هم شکستند و همراه با آن طلسم شکست ناپذیری قدرتهای استعماری شرق و غرب را نیز برای همیشه باطل کردند و با پیروزی به نظام شوراها، یک پیام روشن و واضح را برای همه ی بشریت به خصوص ملتهای زیر سلطه استعمارگران شرقی و غربی،مخابره کردند و آن اینکه ستم و استبداد هر مقدار که قوی و ریشه دار هم باشد، با اراده و خواست مصمم و جدی ملتها، شکست پذیر و فرو پاشیدنی است.واقعیت آن است که با پیروزی اعجاز آمیز انقلاب اسلامی در ایران در ۳۷ سال پیش، هیبت و ژست کاذب استبداد غرب به رهبری ایالات متحده امریکا ترک برداشت و با الهام گیری از همین انقلاب الهی در طول ۱۴ سال مبارزه و جهاد مردم افغانستان، هیبت و اتوریتره ابر قدرت شرق در هم شکست و این دو رویداد سترگ و عظیم در دو کشور اسلامی، پایه های نظامهای استعماری و استبدادی در سراسر جهان را به شدت هر چه بیشتر لرزاند و دومین پیام حساس و مهم را به سران و رهبران استکبار و استعمار به این ریتم و فرم منتقل کرد که اگر ملتها بخواهند و خود را باور داشته باشند، هیچ سرزمینی برای سلطه نامشروع آنان، مهیا نخواهد بود و هیچ ملت و کشوری، از حضور آنان در خانه خویش استقبال نمی کنند.در هر حال و با همه ی این افتخارات و تبعات و پیامدهای مثبت و ستودنی آنها، یک اصل اساس و حیاتی را نباید از نظر دور داشت و آن لزوم عدم ایست و توقف در پشت دروازه های افتخارات و شکوه آفرینی یک ملت و کشور است؛ کار بیهوده ای که با تاسف در کشور ما افغانستان نهادینه شده و به یک ارزش و مد و الگو و عملکرد جمعی و فراگیر تبدیل شده و از دست فروش و رئیس جمهور، همه و همه همواره به آن متوسل می شوند و همه با هم در یک توقفگاه خیالی و بدون اثر و فایده، معطل مانده اند!.هر ملت و کشور و دولت دیگری غیر از ملت و دولتهای گوناگون ما در طول دهه های متوالی، علاوه بر رعایت لیست افتخاراتی خویش، سعی کرده و می کنند تا با تحرکی پویا و توفنده، با تلاش و کوشش شبانه روزی و همه جانبه کشور و مردم خویش را از تنگناهایتاریک و کابوس گونه فقر و فساد و تباهی عبور داده و به سر منزل رفاه و آبادانی و عزت و سربلندی های همیشگی برسانند که چنین نیز کرده اند.دولتها و ملتهای پیرامون ما هر آن و هر واحه و لحظه در اندیشه و رفتار نو شدن و بروز شدن اند و سعی می کنند تا با آماده کردن هر زمینه ای از کار و فعالیت و تلاشهای موثر برای اقشار مختلف، بستر رشد و توانمند شدن آنها در هر رشته و طریقه ای را فراهم کنند؛ تا همه با هم بتوانند به اوجی از پیشرفت و ترقی و رفاه همه جانبه دست پیدا کنند و مردم و کشور خویش را از وابستگی و نوکری به این و آن قدرت و دولت برهانند و در میان ملل و دول دنیا با سری بلند و گردن افراخته زندگی کنند.اما در کشور ما افغانستان، قضیه بر عکس است؛ حدود یک قرن از استقلال افغانستان می گذرد و در این مدت از جانب حکومت های مختلف در کشور همواره سعی شده تا بجای وادار کردن مردم به کسب تحصیل و علوم و فنون لازم برای پیشرفت و ترقی، مردم را به نوعی با افتخارات ملی سرگرم نگهدارند و چنین به آنان القاء کنند که همه ی دار وندار یک دولت و ملت، فقط و فقط لیست عریض و طویل افتخارات گذشته و حال و آینده آن ملت است و بس و با وجود این افتخارات ماضیه و حال و مسقبل، هیچ ایراد و اشکالی ندارد اگر ملت و کشوری در فقر و فساد و تباهی همه جانبه ای غوطه ور باشند و دست گدائی سران و رهبران آنها از بدو تولد تا مرگ شان، پیش هر دولت و کشوری دراز و گسترده باشد!واقعیت آن است که هم دولتمردان و هم آحاد ملت افغانستان باید در نوع نگاه شان به لیست افتخارات و فخر آفرینی های خویش، تجدید نظر کنند و به قول شاعر: "چشمها را باید بشویند و به گونه دیگر به قضایا نگاه کنند". ایستادن و توقف بیجا در پشت دروازه های افتخارات تاریخ گذشته، دردی از هیچ ملت و کشور را دوا نکرده و در این زمینه ما ملت و دولت و کشور افغانستان، روشن ترین مثال و مصداقی هستیم که می شود به آن اشاره کرد؛ دولت و ملت و کشوری که در عرض یک قرن پس از آزادی و حتی پیش از آن، نتوانسته بر سر پای خویش بایستد و با استفاده از لیست عریض و طویل افتخارات فسیل شده، به کار ملک و مملکت خویش سامان بخشد.ملت، دولت و دولتمردان ما باید بدانند که با عبور از لیست تاریخ گذشته فخر فروشی های بیهوده است که می توان بجائی رسید و هر آن و هر لحظه به فخر آفرینی جدید و موثر و سودمند برای مردم و کشور دست یازید و نه با شمردن لیست طویل افتخارات و توقف در پشت دروازه های بسته و خاموش آنها و دل خوش بودن به طنین آهنگ بد آهنگ و گوش خراش آنها در طول قرن و سالیان بسیار.